نمون خب

آنجا که دگر امید ماندنی نیست نمان

آغوش و پناه و   مامنی نیست نمان!


ماندم و رسوب کردنم را دیدی

گر  شوق  به قدر  ارزنی نیست نمان


گر ریشه دوانده‌ای به باور درماندن

باور که خیال کردنی نیست نمان


من رفته‌ام از مزار شوق تو سوی خیال

در مزار هیچ گاه مسکنی نیست نمان


منبع این نوشته : منبع
نیست نمان